شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 35

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

صورتى كه هدف باشد ، در حالى كه همين پيران خانقاهى خراسان بوده‌اند كه علمىترين و اساسىترين اصول عرفانى و آداب و پسندهاى خانقاهى را نيز به فحص و بحث برگرفته‌اند و بنياد مبانى عرفانى را در تاريخ تصوف و عرفان اسلامى بنا نهاده‌اند . اگر ابن عربى اندلسى در پى وحدت وجود ، انديشهء اصالت جوهر انسانى را به بحث مىگيرد ، و اگر حافظ « به مى سجاده رنگين » مىكند و . . . سرچشمهء بيشترينهء اين آراء و پسندها را در تصوف پيران و خانقاهيان خراسان مىتوان جست . پيرانى كه در ميان آنان بزرگانى چونان بايزيد بسطامى و ابو الحسن خرقانى و بو سعيد ميهنى مىزيستند . احمد سمعانى ، هرچند كه به آثار و آراى مشايخ بغداد نيز توجهى بسزا داشته ، ولى مبانى فكرى و پسندهاى عرفانى او در ميان خانقاهيان و پيران خراسان زايش و پرورش يافته ، و به همين مناسبت است كه بايد روح الارواح را - سواى مشتركات عرفانى در شرق و غرب تمدن اسلامى - نگاشته‌اى از نگاشته‌هاى عرفانى خراسان به شمار آريم ، و آراى مؤلف آن را با توجه به انديشه‌ها و يافته‌هاى پيران خراسان به نقد و بررسى برگيريم . همچنان كه مذكور شد ، سمعانى به احتمال قريب به يقين از آراى عرفانى و مبانى تعليمات صوفيانه بوسعيدى در نيشابور سخت متأثّر بوده است ، و هرچند كه وى بىتوجه به انديشه‌هاى ابو القاسم قشيرى و امثال او نبوده ، و ليكن تصوف او تصوفى است عاشقانه ، و آن هم پاكبازانه . از اينجاست كه به خواننده و مخاطب خود مىفهماند كه « ارادت و حركت و سكون و قيل و قال و وجد و حال و سجاده و مرقّع و ركوه در بازيد در دور شراب وحدانيّت ، بو كه جرعه‌اى نصيب درد شما آيد . » / b 206 / دردى كه پيش از عاشق در خلق پايبند به رسوم و حدود وجود نداشت ؛ دردى كه درختش « از باغ عهد خاك سر برزد ، عابدان هفتصد هزارساله بودند ، خرزات قدس در سلك انس كشيده ، ليكن شورباى ساده بود ، در او نمك درد نبود ، آدم منبع درد بود ، از درد بود كه دست پيش كرد كه « حملها الانسان » . / b 213 / و اين درد عشق بود ، كه به ما اصالت بخشيد و جوهر ما را يگانه ، و درّ ما را دردانه كرد ، و چيزى نماند كه « با ما نكرد . كدام خلعت بود كه ما را نداد ، كدام تشريف بود كه ما را به ارزانى نداشت ، كدام لطف بود كه در جريدهء كرم به نام ما ثبت نكرد ، كدام عزت بود كه به ما نفرستاد ، كدام ملك مقرّب بود كه در كار ما نياورد ، كدام نبىّ مكرّم بود كه به در زاويهء ما نفرستاد ، كدام اشارت بود كه به ما نبود ، كدام بشارت بود كه ما را نبود ؟ . . . ما نرگس روضهء جوديم ، سرو باغ وجوديم ، حقّهء درّه حكمت‌ايم ، نور حديقه و نور